عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
39
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
طبيب و ديگر اطبا بهبودى حاصل شد هنوز اندك ضعفى باقى بود كه بحمام رفت بعد از مراجعت از حمام غذاى نامناسب ميل فرمود مبتلا بهيضه گرديد نكس مرض و اكل اغذيهء نامناسب و كثرت مجامعت اين هر سه سبب افزايش ضعف پادشاه شدند و مرض روز به روز اشتداد پيدا كرد تا آنكه شب عيد فطر سنه هفتصد و شانزده ( 716 ) هجرى در سن سى و شش مدّت زندكانى شاه بسر رسيد بعد از وى پسرش سلطان ابو سعيد در شهر صفر همان سال در سن دوازده سالكى در تخت سلطنت جاى گرفت بجهة صغر سن شاه امير چوبان كه اعظم امرا بود بامور سلطنت مىپرداخت و در امر وزارت نيز بطور ايام شاه سابق رشيد الدين طبيب و خواجه على شاه سهيم بودند و هر دو بيمشورت يكديكر كار نمىكردند ولى در باطن باهم عداوت مىورزيدند و در تخريب يكديكر سعى مىنمودند و چون شاه و امير چوبان با رشيد طبيب زياده از حدّ در مقام عاطفت و محبت بودند و حرمت او را بيشتر از على شاه مرعى مىداشتند اين معنى سبب ازدياد وحشت و حسد على شاه مىگشت و همواره مىخواست كه بر حكيم تقصيرى ثابت كند ميسّر نمىشد تا آنكه على شاه با بعضى از اهل قلم در تخريب رشيد طبيب همداستان شدند و بعضى از اهل ديوان و امرا را رشوت داده و از آن حكيم در حضور شاه چندان بدگوئى نمودند تا كار منجر بان شد كه رشيد الدّين طبيب از امر وزارت معزول و از سلطانيّه بتبريز تبعيد گشت بعد از چندى سلطان ابو سعيد عزم مسافرت بغداد نمود حين مراجعت چون بحوالى تبريز رسيد سلطان و امير چوبان به خيال تفقّد و دلجوئى از رشيد الدّين افتادند و رسولى پى آن طبيب اريب فرستاده باردو احضار كردند حكيم از حضور خدمت معذرت نمود و در جواب گفت بعد از اين مىخواهم از خدمت دولت كنارهجوئى كنم و بتلافى مافات بعبادت پروردكار و دعاى دولت حضرت شهريار مشغول باشم اولاد رشيد دارم كه از عهدهء هر شغلى توانند بيرون آمد و در آنوقت حكيم را سيزده پسر بود از اين طرف على شاه وزير و ساير عملهء ديوان كه با رشيد طبيب عداوت مىورزيدند از ارادهء شاه باخبر شده خائف و بىآرام كشتند و بمقام علاج كار برآمدند اغلب نوّاب امرا بخصوص ابو بكر آقا را كه در مزاج امير چوبان تسلّط تام داشت به دادن زر بفريفتند